ترکهای غيور و ميهن پرست ُ يا ترکهای . . .

درود بر همه دوستان ، چنديست كه بعلت مشغله زياد كاري زماني براي بروز كردن تارنما نبود، دراين مدت اتفاق هاي زيادي رخ داد كه به علت كمي وقت از آن مي گذريم ، اما مهمترين اين اتفاق ها يك صد سالگي مشروطيت در ايران بود كه در اين ارتباط چند پرسش براي بنده ارسال شد كه بنده يكي از آنها را كه به نظرم بسيار جالب است براي شما مي نويسم تا هم دوست عزيزمان الهام به پاسخش رسيده باشد ، و هم ديگران از اين اتفاق جالب اطلاعي پيدا كنند . لطفا توجه داشته باشيد كه اين مطلب اولين مطلب از تاريخمعاصر ايران است كه در اينتارنما نوشته مي شود و به احتمال بسيار زياد آخرين مطلب نيز خواهد بود . بنابراين از دوستان گرامي خواهشمند است اگر پرسشهايي در مورد تاريخ معاصر داريد از ساير دوستان كه در اين زمينه تحقيق كرده اند جويا شويد ، چراكه بنده هيچ تحقيقي در اين زمينه نداشته ام و اين مطلب را به درخواست يكي از دوستان ديگر از يك منبع كه دوست ديگري معرفي كرده بود يافتم كه اميدوارم هم مطلب سنديت داشته باشد ( كه اميدوارم دوستاني كه در اين مورد سنديت منبع اطلاع دارند ، من و ساير دوستان را آگاه سازند ) و هم اينكه مطلب همان قدر كه براي بنده جالب بود براي ساير دوستان نيز جالب باشد .

از آنجا كه زمان اندك استو من هم دوست دارم اين مطلب بسيار كوتاه باشه تا همه دوستان بتونن بخوننش ، به نگارش مطلب مي نشينيم و سپس به بيان منبع خواهيم پرداخت ، از تمامي دوستان خواهشمدنم كه مطلب را تا آخر بخوانند ، به خصوص از جايي كه با علامت «» مشخص شده است .

ترك هاي غيور و میهن پرست ، يا تركهاي ...

كار خوار و بار در شهر تبريز سخت شده ، گرسنگي نمايان گرديده بود و از آن سوي ، بهانه جويي روسيان و آرزوي سپاه فرستادن ايشان به آذربايجان ، بيم بزرگي شمرده ميشد . ثقه الاسلام رو به سوي محمد علي ميرزا آورده چاره را از او مي طلبيد ، علماي نجف دست به سوي سپهدار و سمصام السلطنه مي يازيدند  . ليكن سردار و سالار و سردستگان آزادي ، سختي كار را دريافته ، مي دانستند كه بايد چشم به ياري ديگران ندوخته و به محمد علي ميرزا اميدي نبسته ، گره را با دست خود باز كنند ، و بر آن مي بودند كه از اين پس پياپي به لشگرهاي دولتي بتازند و به دستياري و كوشش و دليري ف آنان را از جلو بردارند . اين مي بود انديشه اي كه پس از جنگ هكماوار پيش آمده و همگي بر آن همداستان شده بودند . از آغاز جنگ بيشتر زمانها مجاهدان به جلوگيري مي ايستادند ولي اين زمان مي بايست به تاخت پردازند .

          از آن سوي دولتيان در اين هنگام ايشان هم به ستوه آمده و به آن مي بودند كه پياپي جنگ كنند و كار را يكسره گردانند . اين است فروردين از آغاز تا انجام ، همه با جنگ گذشته و در اين يكماه كمتر روزيست كه جنگ يا گلوله باران توپها در كار نبوده . چيزيكه هست اين جنگها از بس فراوان بود كسي داستان آنها ننوشته و ما جز از چند پيش آمد بزرگي  از بازمانده يادداشتي در دست نمي داريم و ناگزيريم تنها آنها را ياد كرده از بازمانده چشم پوشيم .

شب دوشنبه دوم فروردين (29 صفر ) دسته اي از مجاهدين خيابان به يكي از سنگرهاي دولتيان تاختند و فيروزانه آن سنگر را بدست آوردند . روزنامه مساوات كه اين را ياد كرده مي نويسد : " پنج كس از دولتيان را دستگير كردند و ديگران كشته شده جز چند تني جان به در نبردند . نيز آنچه چادر و ابزار زندگاني مي داشتند با بيست و هشت تفنگ به دست مجاهدان افتاد " .

انجمن اين فيروزي را با تلگراف آگاهي به استانبول فرستاد ، بدينسان :

          " تبريز – شب 29 احرار خيابان به اردوي استبداد حمله سنگر بزرگ را متصرف شش نفر اسير ، 34 مقتول ، فرار غنايمشان ضبط نقاط ايران بتلگرافيد انجمن ايالتي "

اين يك تاخت كوچكي و همانا براي آزمايش بوده ، سپس روز چهارشنبه چهارم فروردين به تاخت بسيار بزرگي برخاستند و جنگي كه به نام جنگ ساري داغ شناخته گرديد در ميانه رخ داد . اين يكي از روزهاي پر شور تبريز بود . در اين روز ، گذشته از مجاهدان و تفنگداران ، دسته هاي انبوهي از مردم ديگر ، رو به رزمگاه آورده كوشش مي كردند ، و آواي توپ و تفنگ و بمب با هياهوي جوش و خروش بهم در آميخته ، هنگامه بيي مانندي پديد مي آورد . اين شگفت كه داستان آن را ننوشته اند و ما يادداشتي درباره آن در دست نمي داريم . در اين زمان در نتيجه سختي كار ، نان و شوريدگي زندگي روزنامه هاي ، نامه ملت و انجمن ، بيرون نمي آمد ( نامه ملت از همان هنگام بريده شد ولي انجمن ، پس از ديري چند شماره بيرون آمد ) و مساوات كه در آخرين شماره خود به ياد آن پرداخته به دو سه جمله كوتاه بسنده كرده . ولي آنانكه در آن روز در تبريز مي بودند مي دانند چه جنگ خونين و سختي پيش مي رفت و تا سالها نام جنگ ساري داغ به زبانها مي بود . مساوات گواهي داده كه اين از همه جنگهاي ماه هاي گذشته سخت تر بوده . سالار كه خود او در اين جنگ دست داشته بارها از سختي آن گفتگو مي كرده .

          چنانكه گفتيم اين شور و خروش و تاخت و كارزار ، به آهنگ آن بود كه دشمن را از جلو بردارند و راهي را بروي شهر باز كنند . ...[ سخن نويسنده تارنما : "سه پاراگراف به خاطر طولاني شدن توضيحات جنگ حذف شد" ] ... فرداي آن روز از سوي غربي با كسان صمدخان جنگ برخاست ولي چند ساعتي بيش نكشيد و آرامش رخ داد .

 

« از ده نخست فروردين نشان گرسنگي ميان مردم پديدار شد . كساني با رخساره هاي كبود پژمرده و چشم هاي فرو رفته ديده مي شدند . چنانكه گفته ايم هوا امسال به خوشي مي گذشت و در اين هنگام سبزه ها سرافراشته بود . كم كم گرسنگان به سبزه خواري پرداختند . به باغها ريخته گياه هاي خوردني به ويژه يونجه را چيده مي خوردند . از اين زمان تا سي و چند روز ديگر كه راه ها باز شد ، يونجه خوراك بينوايان مي بود . مشهدي محمد علي خان مي گويد : سنگرهاي ما در خطيب  پهلوي يونجه زارها مي بود . هرروز زنان و بچگان دسته دسته به آنجا مي ريختند و دستمالها را پر يونجه ساخته بر مي گشتند . زناني كه بچه مي داشتند به نوبت بچه هاي يكديگر را نگهداري مي كردند و ديگران به يونجه چيني مي رفتند. پس از ديري در نزديكي سنگرهاي ما يونجه نمانده و اين زنان و بينوايان تا نزديكي سنگرهاي دولتيان رفته از آنجا يونجه مي چيدند . يكروز هم جنگي رخ داد و يكي از زنان تير خورد . تا سالها حكايت يونجه خوردن در تبريز بر سر زبانها مي بود . چند سال پس از اين جنگها روزي ديدم در بازار مردي با پاسباني كشاكش مي كرد و در ميان سخنان خود چنين مي گفت : " يونجه خورده و مشروطه را گرفته ايم ، كه كسي به كسي زور نگويد "»

 

در اين هنگام كه ناني به بهاي جاني به شمار مي رفت ، نانوايي در تبريز رادمردي نموده كه بايد آن را ياد كنيم . دكانها بيشتر بسته و چند دكاني كه باز ميشد در آنجا جز نان اندكي پخته نميشد . ولي حاجي جواد كه در ميدان انگج دكان نانوايي مي داشت ، روزانه از انبار خود ، ده خروار كمابيش نان پخته به همان بهاي ارزان پيشين ( مني دوازده عباسي ) به بينوايان مي فروخت . مشهدي محمد علي خان مي گويد : اگر حاج جواد اين دستگيري رادمردانه را نمي كردي كار شهر به جاي باريكي مي رسيدي . اين نيكي او كمتر از جانبازي مجاهدان نيست . دشمنان آزادي در شهركه اين هنگام كوششهايي در نهان مي كردند ، پول گزافي به حاج جواد پيشنهاد كردند كه بگيرد و گندم خود را نهاني به ايشان واگذارد . حاج جواد را اين كار مي توانست ، زيرا كسي را آگاهي از انبار و گندم او نمي بود ، ولي از رادمردي فريب پول را نخورده ، دنباله كار نيك خود را از دست نهشت . مي گويند : روزي سردار ، حاج جواد را به خانه خود خواند و با بودن كساني از نمايندگان انجمن خواست به او سپاس گذارد و خرسندي نشان دهد و گفت :" حاجي شما كاري كرده ايد كه نه تنها مرا ، سراسر مردم ايران را سپاسگذار خود ساخته ايد ". ديگران نيز جمله هايي را گفتند . حاج جواد با فروتني گفت " مگر اين جوانان كه خون خود را در راه مشروطه مي ريزند پدر و مادر نمي دارند ؟ مگر خون من از آنان رنگين تر است ؟ تا گندم دارم نان كرده و به مردم خواهم داد سپس هم تفنگ برداشته با جان خود در راه مشروطه كوشش خواهم كرد " ، اين را مي نويسم تا دانسته شود آزاديخواهان با چه غيرت و پاكدلي مي كوشيدند، مي نويسم تا آنانكه در اين هنگام در تهران و ديگر شهرها آسوده مي زيستند ولي همينكه در سايه آن كوششها و جانبازي ها محمد علي ميرزا برافتاد ، به يكبار بيرون ريختند و گرد خوان يغما را گرفته ، بردند و خوردند و اندوختند و انباشتند و اكنون هريكي روزگار بسيار خوشي مي دارد ، بدانند رنجهاي چه كساني را تباه گردانيده اند .

 

منبع :

تاريخ مشروطه ايران جلد 1 و 2 ، نوشته كسروي تبريزي موسسه انتشارات امير كبير چاپ سيزدهم : 2536 ،

 

خب اينم از مطلب امروز اميدوارم چند جمله آخري كه نويسنده مطلب نوشته جواب اينكه چرا اين مطلب رو نوشتم داده باشه و دوستان فرض رو بر اين نزارن كه بنده پان تركيست يا پان تهرانيست !!! هستم ، بهرحال سوالي از خانم الهام بود كه مي خواست بدونه ريشه تاريخي اين همه بدنامي مردم تبريز و صدا كردن اين قوم غيور و ميهن پرست به اسامي بعضي چهارپايان چيه ؟ كه بنده پاسخ ايشان را دادم ، اميدوارم وقتي ريشه چيزي رو كسي مي فهمه سعي كنه به اطرافيانش هم بگه ، تا اين دليري و رادمردي تركهاي ايراني به مضحكه برخي فريب خورده كشيده نشه . پاينده ، آزاد و سربلند باشيد ناصر حاجلو .... جاويد ايران زمين .

/ 57 نظر / 108 بازدید
نمایش نظرات قبلی

لطفا كتاب شاه جنگ ايرانيان از نويسنده معروف ذبيح اله منصوري را بخوانيد و فارس عوضي مثل تو بداند كه در زمان صفويه تبريز بزرگترين شهر دنيا بوده.... و آوازه اش تا اروپا كشيده شده بود... سفرنامه چالدران را بخوان ... ا ميليون نفر جمعيت در آن زما ن چيز كمي نيست... هنوز هم با وجود فارسهاي عوضي مثل تو... تبريز از مهمترين شهر هاي علمي و كشاورزي و صنعتي ايران است ... دهاتي عوضي برو ببين اصلت به افغاني ها بر مي گرده يا عربهاي وحشي بعد از آريايي ها بنويس ... در ضمن تركها هم در زبان خودشان فارسها را چهار پا تلقي مي كنند....

م

لطفا كتاب شاه جنگ ايرانيان از نويسنده معروف ذبيح اله منصوري را بخوانيد و فارس عوضي مثل تو بداند كه در زمان صفويه تبريز بزرگترين شهر دنيا بوده.... و آوازه اش تا اروپا كشيده شده بود... سفرنامه چالدران را بخوان ... ا ميليون نفر جمعيت در آن زما ن چيز كمي نيست... هنوز هم با وجود فارسهاي عوضي مثل تو... تبريز از مهمترين شهر هاي علمي و كشاورزي و صنعتي ايران است ... دهاتي عوضي برو ببين اصلت به افغاني ها بر مي گرده يا عربهاي وحشي بعد از آريايي ها بنويس ... در ضمن تركها هم در زبان خودشان فارسها را چهار پا تلقي مي كنند....

لطفا كتاب شاه جنگ ايرانيان از نويسنده معروف ذبيح اله منصوري را بخوانيد و فارس عوضي مثل تو بداند كه در زمان صفويه تبريز بزرگترين شهر دنيا بوده.... و آوازه اش تا اروپا كشيده شده بود... سفرنامه چالدران را بخوان ... ا ميليون نفر جمعيت در آن زما ن چيز كمي نيست... هنوز هم با وجود فارسهاي عوضي مثل تو... تبريز از مهمترين شهر هاي علمي و كشاورزي و صنعتي ايران است ... دهاتي عوضي برو ببين اصلت به افغاني ها بر مي گرده يا عربهاي وحشي بعد از آريايي ها بنويس ... در ضمن تركها هم در زبان خودشان فارسها را چهار پا تلقي مي كنند....

لقب خر به تركها از حسادت است

لطفا كتاب شاه جنگ ايرانيان از نويسنده معروف ذبيح اله منصوري را بخوانيد و فارس عوضي مثل تو بداند كه در زمان صفويه تبريز بزرگترين شهر دنيا بوده.... و آوازه اش تا اروپا كشيده شده بود... سفرنامه چالدران را بخوان ... ا ميليون نفر جمعيت در آن زما ن چيز كمي نيست... هنوز هم با وجود فارسهاي عوضي مثل تو... تبريز از مهمترين شهر هاي علمي و كشاورزي و صنعتي ايران است ... دهاتي عوضي برو ببين اصلت به افغاني ها بر مي گرده يا عربهاي وحشي بعد از آريايي ها بنويس ... در ضمن تركها هم در زبان خودشان فارسها را چهار پا تلقي مي كنند....

ارشام

سايت جالبی عکسهاش بيشتر باشه بهتره

رحیم

اقای محترم ناصر پورپیرا را می خواهید چه کار کنید ماه همیشه پشت ابر نمانده و نخواهد ماند.

قودوخ ,کوپک اوغلو کوپک. معنی پارس= واق واق سگ ,ولگرد. هخامنشیان(ه خامنش= خاخام منش)ایرانی نیستند روس(اسلاو )هستند.بی سواد عوضی من ترکم .واما تو کیوان جان آذری ملیت است ونام سرزمین وترک نام قوم زبان.من ترکم وایرانی واز سلاله سومریان,اورارتوریان,گوتی ها ولولو بی ها ومانناها وعیلامیان.ایران مال همه اقوام است مال کرد,لر,بلوچ,گیلک.مازنی.ترک,عرب,وس. اما پارسی انیرانید وبس البته نه فارسهای امروزی .متاسفانه نام پارس بعدا به ساکنان اصلی ایران اطلاق شد در حقیقت پارس نامی است منفور که به قوم هخامنش گفته اند .

دماوند

عالي بود

دارا

درود درود بر ایرانی درود بر اذری با غیرت درود بر ساکنان زادگاه اشو زرتشت بابک خرمدین کلنل محمد تقی پسان ستار خان و با قر خان اخوند زاده و... درود بر همه اقوام با غیرت ایرانی ننگ بر مزدور و تجزیه طلب و الت دست بیگانه